هر روز این موقع داشتم تدارک شام شبشون رو میدیدم. کاش بودن براشون ماکارونی درست میکردم.
دلم برای دست کشیدن بین موهای فرفری و قشنگشون ضعف میره. کاش فرصت بشه بازم ببینمشون.
پی نوشت: صدای نفس کشیدنم گوشم رو اذیت میکنه. یه چیزی از تو هُرهُر ميكنه.
برچسب:
نویسنده: میلاد اکبری