همیشه نباید مناسبتی باشد ، یا به خاطر دل عزیزی باشد که کاری کنی . گاهی هم باید خودت را دریابی . فقط خودت را . بعد هی دور از چشم بقیه بروی بایستی جلوی آینه و به جای اینکه غصه ات بشود ، کیف کنی . گاهی لازم است خودت را دریابی و آنچه ، بد یا خوب ، دلت خواسته را برای فردا نگذاری . از کجا که فردایی باشد و تو هم باشی و تازه آن وقت شرایطش هم فراهم شود! مثل من که باشی و فکر هم بکنی که فرصتت کوتاه است ، کم کم یاد می گیری جور دیگر زندگی کنی . فردا برایت بی معنی می شود و خیلی چیزهای دیگر هم . آن وقت است که به آینه نگاه می کنی و به تلالو رنگ آبی و سبز . و از درخشش چشمانت فردا کور می شود . محو می شود. و تو می مانی و لحظه ای که شکل هیچ کجای زندگیت نیست .
برچسب:
نویسنده: میلاد اکبری