لعنت به روح مادرت که تو رو پس انداخت.
برچسب:
نویسنده: میلاد اکبری
دم صبح خوابت رو دیدم. قدت بلندتر از همیشه بود. اندام به شدت تکیده و نحیفت رو بغل کردم و به خودم فشار دادم. دندونات سیاه و کثیف بود. جوری حرف میزدی انگار صد ساله معتادی. زندگیت آشفته و بهم ریخته بود. بهت گفتم چرا اینطوری شدی. گفتی شاید حامله ام و خندیدی.
انشاله که از غصه آبستنی.
برچسب:
نویسنده: میلاد اکبری
ساعت ٣:٤٣ بامداد يكشنبه ست و من هنوز بيدارم و دارم از شدت دلتنگي براي پسرا خفه ميشم. نه اينكه فكر كنيد طفليا هر شب ابن موقع بيدارن ، نه! اما همين كه معلوم نيست كي دوباره ببينمشون داره منو ميكشه. خدايا به نظرت بس نيست؟
برچسب:
نویسنده: میلاد اکبری
* امروز حال عمومیم از همیشه بدتره.
* سالها با یکی دوستی و چقدر کم ممکنه بشناسیش.
* بدترین نوع سوختگی مربوط میشه به سوختگی ناشی ازتهمت.
*درد رو باید فقط برای خودت نگه داری . وقتی به کسی میگی دردت چند برابر میشه.
* امروز صبح که بیدار شدم بلافاصله پسرا رو با واتز آپ گرفتم. هیچکدوم حاضر نشدن تو دوربین نگاه کنن. میترسن از این هیبتی که پیدا کردم.
* خسته و ناامیدم. ناامیدتر از همیشه.
* نمیدونستم به چشم بقیه انقدر هنرپیشه ام. همیشه از هنرپیشگی بدم میومد.
برچسب:
نویسنده: میلاد اکبری
هر روز این موقع داشتم تدارک شام شبشون رو میدیدم. کاش بودن براشون ماکارونی درست میکردم.
دلم برای دست کشیدن بین موهای فرفری و قشنگشون ضعف میره. کاش فرصت بشه بازم ببینمشون.
پی نوشت: صدای نفس کشیدنم گوشم رو اذیت میکنه. یه چیزی از تو هُرهُر ميكنه.
برچسب:
نویسنده: میلاد اکبری
برچسب:
نویسنده: میلاد اکبری
برچسب:
نویسنده: میلاد اکبری
برچسب:
نویسنده: میلاد اکبری
برچسب:
نویسنده: میلاد اکبری
برچسب:
نویسنده: میلاد اکبری
* کاش فقط برای چند روز اوضاع آروم بمونه. هنوز درد قبلی سرجاشه که با یه درد جدید سورپرایز میشی.
* احساس می کنم وسط یه جنگل زندگی میکنم که با جادوی سیاه طلسم شده . آدماش هم تبدیل شدن به سیاه ترین و کثیفترین هیولاهایی که دنیا به خودش دیده.
برچسب:
نویسنده: میلاد اکبری
برچسب:
نویسنده: میلاد اکبری
برچسب:
نویسنده: میلاد اکبری
برچسب:
نویسنده: میلاد اکبری